رشيد الدين فضل الله همدانى
83
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
شده بود و هواى عفن داشت به سبب بىآبى ، مگر چشمهء خرد كه آب روز به خرج وفا نكردى « 1 » . سيّدنا فرمود كه از كوه اندجرود از باهروت « 2 » جويى به الموت آوردند ، و بسيار ديهها از حدود الموت بر آن چشمه بگرديد « 3 » و پيرامون [ آن ] زراعتها [ و باغها ] و رزها بسيار بكاشتند « 4 » ، به اين سبب هواى الموت خوش شد . و بالاى دژ عمارات فراوان فرمود كردن . و بعد از آن ، به ايام كيابزرگ اميد ، آب به دژ آوردند ؛ اكنون دايما جوى آب روان به ميان الموت مىگذرد . ذكر جلوس سيّدنا بر قلعهء الموت و ضبط اطراف نمودن به داعيان و قبول دعوت او « 5 » و چون [ سيّدنا ] « 6 » بر آنجا مستقل و مستقر گشت ، [ اظهار مذهب و دعوت خود كرد و ] « 7 » داعيان به اطراف و اكناف فرستاد و روزگار خود به اظهار دعوت مقصور گردانيد . و تعبير « 8 » او آن دعاوى « 9 » را ، كه بعد از او همان طايفه آن را « دعوت جديده » خوانند ، چنان است كه متقدمان اساس مذهب خود بر تأويل و تنزيل خصوصا آيات متشابهه و مستخرجات غريب از معانى اخبار و آثار نهاده بودند ، و امثال اين ، و مىگفتند « 10 » هر آينه هر تنزيلى را تأويلى باشد و هر ظاهرى را باطنى [ 36 ] ؛ سيّدنا به كلى در تعليم دربست و گفت خداىشناسى « 11 » به عقل و نظر نيست « 12 » ، به تعليم امام است ؛ چه ، بيشتر اهل عالم عقلايند « 13 » و هركسى را در راه دين نظر است ؛ « 14 » اگر در معرفت حق تعالى نظر عقل كافى بودى ، اهل هيچ مذهبى « 15 » را بر خصم خود انكار و اعتراض نرسيدى و همگنان متساوى بودندى ، چه همه كس به نظر عقل متديناند « 16 » . پس ، چون سبيل انكار و اعتراض منسوخ است ، و بعضى را به تقليد و بعضى به اختيار « 17 » ، اين خود مذهب تعليم است كه
--> ( 1 ) . ص : آب روز بخرج وفا نكردى ؛ مجمع د : آب آن بخرج وفا نكردى ؛ مجمع م : آب آن بخرج روز زيادت وفا نكردى . ( 2 ) . ص : باهروت ( بىنقطه ) ؛ مجمع م و د ندارد ؛ جوينى ص 272 : باهرو ؛ زبده : تل تامرود . ( 3 ) . مجمع م : بران آب آبادان شد . ( 4 ) . مجمع م : پيرامون قلعه زراعتها و باغها در رسانيدند . ( 5 ) . عنوان مطلب از مجمع م است . ( 6 ) . مجمع م : چون سيدنا بر قلعهء الموت . ( 7 ) . مجمع م . ( 8 ) . ص و مجمع م و د : و تعيين ؛ جوينى : تعبير ( بنگريد به شهرستانى و دبستان المذاهب ) . ( 9 ) . جوينى : بدعت . ( 10 ) . مجلهء آسيايى : مىگفتند ( بى و او ) . ( 11 ) . مجمع م : خداى عالمشناسى . ( 12 ) . مجمع م : است . ( 13 ) . مجمع د : بيشتر مردم عالم عقلايند . ( 14 ) . مجمع د : نظرى است . ( 15 ) . مجمع د : و مردم هيچ نظر و مذهبى ؛ مجمع م : مذهب . ( 16 ) . مجمع د : مزيناند ؛ مجمع م : مزينند ؛ ص ، جهانگشاى جوينى متديناند ( 17 ) . ص : و بعضى احتياج ؛ مجمع د : و بعضى بيفكند به اختيار ؛ مجمع م : و بعضى به اختيار ؛ زبده و جهانگشاى -